ترس..
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی، کمی از یادها رفته...
درباره وبلاگ


مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
آخرین مطالب
نويسندگان
برچسب:, :: 13:2 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند. ... و اگر بخت مدد کند، تماشاگرشان خواهی بود !
 
برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

تـرســم از آن است که خــــــدا آنقـدر این پا آن پا کنـد ...
که تمام شـود
تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایــم . . .

برچسب:, :: 22:48 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

از مـــرگ نمیترســـــم..
مـــن فـــقـــط نـــگـــرانــم....
کـــه در شـــلوغـــی آن دنـــیـــا...
مـــــــــــــــادرم را پیـــدا نـــکنـــم..!!!

برچسب:, :: 22:41 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

نوازششان کنید
نترسید
بی کسی شان واگیر ندارد!!

برچسب:, :: 1:7 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
از این تسلیم اجباری به این تقویم تکراری ... تموم عمرو بخشیــدم ، من از ترس تو ترسیـدم !
برچسب:, :: 23:57 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

هر که خوبی کرد زجرش میدهندهر که زشتی کرد اجرش میدهندباستان کاران تبانی کرده اندعشق را هم باستانی کرده اندهرچه انسانها طلایی تر شدندعشق ها هم مومیایی تر شدنداندک اندک عشق بازان کم شدندنسلی از بیگانگان آدم شدند

برچسب:, :: 23:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

قبل از ازدواجپسر:بلاخره موقش شد،خیلی انتظار کشیدم.دختر:می خوای از پیشت برم!پسر:حتی فکرشم نکن!دختر:دوستم داری؟!!!پسر:البته!هر روز بیشتر از دیروز!دختر:تا حالا بهم خیانت کردی؟!پسر:نه، برا چی می پرسی؟دختر:منو می بوسی؟پسر:معلومه هر موقع که بتونم.دختر:منو می زنی؟پسر:دیونه شدی؟من همچین آدمیم؟!دختر:می تونم بهت اعتماد کنم؟پسر:بله.دختر:عزیزم.حالا برای بعد ازازدواج متن رو از پایین به بالا بخون!!!!!!!

برچسب:, :: 23:58 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
تــنهـــ ــا نــشستــ ــه‌ای ,چـــ ــای می ‌نـــوشی ،و بــ ــغـــض می کــنی ،هیــ ــچ‌ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــی آوردایــ ــن هـــ ــمــه آدم روی کــهکــشـــ ــان به ایـــ ــن بــ ــزرگی ؛هیــ ــچ‌ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــی ‌آورد !!!!
برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
هر چقدر می خواهی اشتباه کن !ولی یک اشتباه را دو بار تکرار نکن!..........ز­یراخطا کردن یک کار انسانی است !ولی تکرار آن کار انسان نیست !اما ، به یاد بسپار ؛گاهی انجام یک اشتباه تمام عمر ما را به باد می دهد !پس، در انتخاب اشتباه هم دقت کن
برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
ختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن.پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين بهدخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت:> «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چهفرقیمیک­نه؟!!!!!؟؟؟؟دخت­رک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم واتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست کهمن دستت را ول کنم. اما اگه تو دستمنو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هراتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منوولنمي کني.»در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری رُو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..
برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
ختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن.پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين بهدخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت:> «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چهفرقیمیک­نه؟!!!!!؟؟؟؟دخت­رک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم واتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست کهمن دستت را ول کنم. اما اگه تو دستمنو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هراتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منوولنمي کني.»در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری رُو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..
برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
ختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن.پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين بهدخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت:> «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چهفرقیمیک­نه؟!!!!!؟؟؟؟دخت­رک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم واتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست کهمن دستت را ول کنم. اما اگه تو دستمنو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هراتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منوولنمي کني.»در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری رُو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..
برچسب:, :: 18:51 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
سکوت و صبوری آدمها روبه حساب ضعف و بی کسی شون نذارید !شاید هنوز به چیزهایی پایبندند، چیزهایی که شما یادتون نمیاد ...
برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
دلتنگی یعنیشماره ات را پاک کرده امو هر شماره غریبیبه شوق اینکهتویی خوشحالم می کند …. چقدردلتنگ حضورت هستم ؛کاش تصویرتنفس می کشید …
برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
دلتنگی یعنیشماره ات را پاک کرده امو هر شماره غریبیبه شوق اینکهتویی خوشحالم می کند …. چقدردلتنگ حضورت هستم ؛کاش تصویرتنفس می کشید …
برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
دلتنگی یعنیشماره ات را پاک کرده امو هر شماره غریبیبه شوق اینکهتویی خوشحالم می کند …. چقدردلتنگ حضورت هستم ؛کاش تصویرتنفس می کشید …
برچسب:, :: 13:18 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
رفیق : این همسرته ؟پسر : نه رفیق : پس کیه ؟پسر : زندگیمه ..! M
برچسب:, :: 18:0 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند :شما چطور 60 سال با هم زندگی کردید؛گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که؛وقتی چیزی خراب می شد؛تعمیرش می کردیم نه تعویضش ...!
برچسب:, :: 10:58 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
به داشتنش می ارزد
زخمی که از تو
در خیال من نشسته است
تا آنکه
این درد را ترک کنم
و هیچ نشانی از تو
در قلب من نماند
و این
تنها راستی ست
که درین دنیای دروغ ها
می شناسم!

پرویز صادقی


برچسب:, :: 10:57 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
حماقت یعنی
من از دست تو ناراحت میشوم
انقدر می روم تا تو دلتنگ شوی
ولی خبری از دل تنگ تو نمی شود ...
برمی گردم ... چون دلتنگت میشوم
برچسب:, :: 10:55 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

برچسب:, :: 10:48 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

آخر پاییز شد ،

 همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم

برچسب:, :: 10:47 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن.

 پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.

 عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

 سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

 خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

 بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

 با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

 پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

 سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

 سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

 شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

 لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

 سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

 اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

 دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

 زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

 زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

 ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

 موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

 عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

 سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

 مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

 تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

 صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

 بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

 ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

 قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

 رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

 محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن....

برچسب:, :: 18:29 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
هیچی تو یه رابطه مُخرب تر از بی تفــــاوتی نیس ،نباشــــیم نباشـــــید 

 

دوست داشتنت ، هــوس نیست . . . کـه بــاشـد و نبــاشـد !
نفــس اسـت . . . تا بـــــــاشم . . . تـــــــا باشـــــــی . .

 

ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ!
ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ، ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺭﻓﺘﻨﻢ، ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﺗﻮﺍﻥ ِ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ!!

 

خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است.ببینید که چه مقام و منزلتی برای شما آفریده است.

 

دم دوست داره گاهی غرق شه ....

غرق شدن همیشه تو آب نیست ؛
تو غصه نیست ،
تو خیال نیست ....

آدم دوست داره گاهی تو یه آغوش غرق بشه ... !!!

 

 

طالع بخت مرا هیچکسی یار نبود / پشت من را بخدا ذره ای دیوار نبود
همه از پشت زدند بر کمرم خنجر را / جاده شانس من از کودکی هموار نبود .

 

هی نگو دلم اینطور می خواهد،ببین خدا چه می خواهد.

 

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست ،
مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است .
برچسب:, :: 18:22 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
نترس...
اگر هم بخواهم دیوانه تر از این هم نخواهم شد
گفته بودم ک بی تو سخت میگذرد...
بی انصاف
حرفم را پس میگیرم
"بی تو اصلا نمیگذرد"
برچسب:, :: 18:21 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
سکوت من ....
هیچگـــاه از رضایـــتم نیست ..!
مـــــن اگـــــر راضی بودم ؛ سکـــــوت نمیکردم ...
مـــی خنـدیـدم ...!
برچسب:, :: 18:19 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود.
كشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي كنم اگر توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول كرد. در طويله اولي كه بزرگترين بود باز شد . باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم به زمين مي كوبيد و به طرف مرد جوان
حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت.
دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد. گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد .جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد.

سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود. پس لبخندي زد و در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
((زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچ وقت نصيبمان نشود. براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي

برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ﭘﯿﺮ ﺯﻧﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﺴﯽ
ﻧﻤﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ .ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﭽﺮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺭﺍﮔﺮﻓﺖ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺻﺪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ
ﻧﺎﯾﺴﺘﺎﺩﻧﺪ،ﺗﻮ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ ! ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﭼﯿﺴﺖ؟
 
 
 
 
ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻧﺎﻡ ﻣﻦ » ﺟﻮ« ﻫﺴﺖ .ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﻫﻢ؟ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﻢ؟ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺎﺳﺦ
ﺩﺍﺩ »: ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ، ﺷﻤﺎ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ، ﻓﻘﻂ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﻋﺸﻖ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﺸﻮﺩ «ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺮﻑ ﺷﺎﻡ
ﭼﻨﺪ ﮐﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺭﻓﺖ .ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺯﻥ
ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ
ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﯾﺶ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻭﻗﺘﯽ
ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯿﻞ ﮐﺮﺩ، ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ .ﺍﻭ
ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ
ﮐﺮﺩ . ﭘﻴﺸﺨﺪﻣﺖ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻘﻴﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺁﻥ
ﺧﺎﻧﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﯾﮏ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﯼ ﺷﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ »: ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ، ﺷﻤﺎ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ، ﻓﻘﻂ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﻋﺸﻖ
ﭘﺎﺭﻩ ﻧﺸﻮﺩ « ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭ ﺯﻥ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪ، ﺩﯾﺪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ، ﺭﻓﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ،ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ
ﮔﻔﺖ »: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺟﻮ ...
" ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ " .....


برچسب:, :: 18:14 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

ابی
آه ، یکی‌ بود یکی‌ نبود ، یه عاشقی بود که یه روز
بهم می گفت دوست داره ، آخ که دوست داره هنوز
دلم یه دیوونه شده ، واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس ، آخ که دوست داره هنوز

وای که دوست داره هنوز
شادمهر
شب که می ‌شه به عشق تو ، غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می ‌شه به عشق تو ، غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

برچسب:, :: 18:11 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

به شانه ام زده ای
که تنهائی ام را تکانده باشی !
به چه دلخوش کرده ای ؟!
تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟

برچسب:, :: 21:10 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

برچسب:, :: 21:2 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

چایت را تلخ نخور؛ صدایم کن تا تمام قندهای دلم را برایت آب کنم ...

برچسب:, :: 1:39 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

 

 

 

 

همه بشرند اما فقط بعضی ها انسان اند .

برچسب:, :: 1:38 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

دختر: بابا میشه برم خونه دوستم درس بخونیم؟


پدر: لازم نکرده، برو تو اتاقت بشین درس بخون!


دختر: آخه چرا؟؟؟


پدر: چون مامانتم میومد خونهء ما که درس بخونه {-7-}

برچسب:, :: 1:36 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

برچسب:, :: 1:32 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

می خواهم خودکشی کنم؛
نه اینکه تیغی بردارم و رگم را بزنم؛
قید احساسم را می زنم …

برچسب:, :: 1:30 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»
پسر جواب داد: «دلیلشو نمی‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»
- تو هیچ دلیلی نمی‌تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور می‌تونی بگی عاشقمی؟
- من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می‌تونم بهت ثابت کنم!

- ثابت کنی؟ نه! من می‌خوام دلیلتو بگی!
- باشه.. باشه! میگم؛ چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، باملاحظه هستی، بخاطر لبخندت..
آن روز دختر از جواب‌های پسر راضی و قانع شد.
متأسفانه، چند روز بعد، دختر تصادفی وحشتناک کرد و به حالت کما رفت.
پسر نامه‌ای در کنارش گذاشت با این مضمون:
«عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم؛ اما حالا که نمی‌تونی حرف بزنی، می‌تونی؟ نه! پس دیگه نمی‌تونم عاشقت بمونم! گفتم بخاطر اهمیت دادن‌ها و ملاحظه کردنات دوسِت دارم؛ اما حالا که نمی‌تونی برام اونجوری باشی، پس منم نمی‌تونم دوست داشته باشم! گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اما حالا نه می‌تونی بخندی و نه حرکت کنی! پس منم نمی‌تونم عاشقت باشم! اگه عشق همیشه دلیل بخواد مث الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره! واقعاً عشق دلیل می‌خواد؟ نه! معلومه که نه! پس من هنوز هم عاشقتم.»

برچسب:, :: 22:22 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
وقتی تنهایم گذاشت و رفت بهش گفتم : خط زدن بر من، پایان من نیست، آغاز بی لیاقتی توست... همیشه بهترین برای من بوده و هست، اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی... این تو نیستی که مرا فراموش کردی، این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند صحبت از فراموشی نیست، صحبتاز لیاقت است محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم، آنچه که اسمش را غرور گذاشتم برایت به زمین بکوبم احساس من قیمتی داشت که تو
برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : Mohammad sadeghi

من میترسم از این آدما !

من شبم پر از کابوسه

قصه جواب نمیده ,

مامان آرامبخش نداری ؟!

 

برچسب:, :: 22:25 :: نويسنده : Mohammad sadeghi
و که میدونستی من تکیه گاه محکمتم
بگو با من دیگه چرا دِ آخه نوکرتم
من که هر دقیقه ام وابسته به دقیقه ی تو بود
من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود
منی که دست هیچ کسی رو با وجودم نمی گرفتم

 تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن
هر چند، من از دلت خیلی وقته رفتم
باشه تو بردی و اینا برات افتخارن
هه ، تو ختم عالمیو منم اِندِ خامم
فک نکنی اهل جبران یا انتقامم
خودم باید دقت میکردم تو انتخابم
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 17 صفحه بعد
پيوندها


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 42
بازدید دیروز : 31
بازدید هفته : 105
بازدید ماه : 84
بازدید کل : 33569
تعداد مطالب : 161
تعداد نظرات : 49
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


خداوندا من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم خداوندامن از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساسمن از نارفیقی های این دنیا میترسم خداوندامن از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودنمن از ماندن چو مرداب میترسم خداوندامن از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک میترسم خداوندامن از ماندن میترسم، من از رفتن میترسم خداوندامن از خود نیز میترسم خداوندا پناهم ده